من زنم...
وقتی خسته ام
وقتی کلافه ام
وقتی دلتنگم
بشقاب ها را نمی شکنم ... ...
شیشه ها را نمی شکنم
غرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دلتنگی ها
زورم به تنها چیزی که میرسد
این بغض لعنتی است ....
کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد زدم قلب شکستم می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست..
اندر خاطرات پسرها : يه بارم خواستم زن بگيرم،دختره مناسبم پيدا كردم،دختره و خونوادشم راضي بودن ، مادرم اينا ولي مي خنديدن، بعد كه فهميدن قضيه جديه به بابام گفتن .... بابام با شلنگ زد دهنمو سرويس كرد و بهم فهموند كه ده سالگي واسه ازدواج زوده !! نخند واقعيه
ما یه همسایه داشتیم که من و داداشم خیلی ازش بدمون میومد. یه روز این خانم مریض شد و مامانم یه جعبه شیرینی خرید که عصر بره ملاقاتش. من و داداشم یواشکی رفتیم سراغ شیرینی ها و دونه دونه لیسشون زدیم و گذاشتیم سر جاش که مثلا خانمه شیرینی های لیس زده ما رو بخوره و ما دلمون خنک شه. عصر مامانم رفت در خونه شون، اما خانمه خونه نبود. مامانم هم شیرینی رو آورد و گفت خانمه نبود، خودمون اینو بخوریم!!! حالا من و داداشم مونده بودیم کدوم شیرینی رو من لیس زدم و کدوم رو اون!ا
سه روزه صورتمو اصلاح نکردم الان کلی احساس تکلیف میکنم! راه میرم خانواده رو امر به معروف و نهی از منکر میکنم ! اصلا میخوام توی مسیرِ حمام به اتاق خواب ایست بازرسی بزارم !
وضعِ نت یه جوری شده که ،هفت هشت تا تب باز می کنی، بعد مثل سیخای کباب هی دونه دونه ازاون اول تاآخر بهشون سرمیزنی ببینی درچه وضعیه،لود شده یا نه..! والاااااا ....
نه بابا.....با مزه بود الیاس
1391/01/20 - 19:15 ·جدی..؟ مطلب شما بامزه تر بود..کلی خندیدم!
1391/01/20 - 19:23 ·کهنه فروش تو کوچمون داد میزد کهنه می خریم، وسایل شکسته و پاره و پوره می خریم، بی اختیار فریاد زدم قلب شکستم می خری؟ گفت که اگه ارزشی داشت، کسی اونو نمی شکست..
1391/02/13 - 14:33 ·