amir
این بار دلم نه براے آدمے ...نه براے ملکے ...نه براے عشقے ...نه براے چیزے ...که دلم براے خودم تنگ شده است
amir
یکی یه روباه مرده می بینه به خودش میگه خوب شد مرده وگرنه گولم می زد
amir
فردا كه سپيده سر ميزند شايد در اين مرداب غم زده نيلوفري روييده باشد. ((پس به نام زندگي هرگز مگو هرگز)
amir
آرزویم برایت این است : در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن ، آرام قدم برداری برای زندگی کردن .
amir
مرا ابر ، تو را دریا کشیدند / مرا پایین تو را بالا کشیدند / برای خواهش چشمان من بود / که اینگونه تو را زیبا کشیدند .
amir
یه دوست خوب میگفت: آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن.پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی تا زود تموم نشی.چون وقتی تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه
amir
ازم پرسيد: دوستم داري؟ گفتم آره...گفت چقدر؟ گفتم از اينجا تا خدا...اشك تو چشاش جمع شد و گفت: مگه الان نگفتي كه خدا از همه چيز به ما نزديك تره
amir
هنگامی که دری از خوشبختی به روی ما بسته میشود، در دیگری باز میشود ولی ما اغلب چنان به در بسته چشم میدوزیم که درهای باز را نمیبینیم