shadii
و دل شاهکار خلقت است همان اندازه یک مشت بسته همان پنج وارونه همان که گاهی زیاد می فهمد گاهی دوست دارد و دوستی را ندارد. گاهی آتش می گیرد, شبی تنگ است و روزگاری خسته. و ما.... غرور هایمان را پای این دو حرفی جا گذاشتیم. دوستی هایمان را با دوست داشتن هایمان یک پاره کردیم. ما بغض کردیم...ما اشک ریختیم. ما برای دل کم نگذاشتیم... و دل هنوز...راضی نمی شود.
