parastoo
. ما ندرتاً درباره آنچه که داریم فکر می کنیم ، درحالیکه پیوسته در اندیشه چیزهایی هستیم که نداریم . . . (شوپنهاور)
parastoo
چه غصه هایی بخاطر اتفاقات بدی که هرگز در زندگی ام پیش نیامد خوردم . . . (میکل آنژ) .
parastoo
او رفت و من در حسرت نگاهی پر راز ماندم ماندم تا بیاید و پاسخ دهد چرا چرا تنهایم گذاشت در حسرت پرسیدن این سوال هم مانده ام دیدن تو گرچه از دور واسه من یه جور امیدِ یه چیزی مثل یه جادو که بهم رهایی می ده این مهمه که می دونم واسه من چقدر عزیزی من که جام عشق و دادم چه بنوشی چه بریزی
parastoo
قدرمو می دونی یه روز یادم می افتی شب و روز صدام تو گوشت می پیچه مثل یه آهه سینه سوز
parastoo
زخم دلم گل معطر نزدی گفتی که اگر شود می آیم اما مرد این دل و آخرش به او سر نزدی
parastoo
در من زمستانی ست طولانی، بـــــــهار باش ... ببین چگونه برایت میمیرم....
parastoo
بگذار این مردم هر چه دل شان می خواهد، بگویند ، تو خورشید منی ... حتی اگر از پشت کــــوه آمده باشی !
parastoo
گفتی اگر خـــــدا بخواهد روزی همدیگر را خواهیم دید.....! ... اما كافیست خودت بخواهی... آنوقت هر روز تو را خواهم دید....!
parastoo
با تــو من همیشه برنده ام ! دستهایم را چه عاشقانه گرفته ای ..... یادم تو را فراموش
parastoo
ما بدهکاریم به یکدیگر و تمام دوستت دارم هایی که ناگفته ماندن و پشت دیوارغرورمان آن ها را بلعیدیم تا نشان دهیم که منطقی هستیم