هنگامی که مردم ... مرا در تابوت سیاهی بگذارید تا همه بدانند سیاهبخت بوده ام دستانم را بیرون بگذارید تا همه بدانند از دنیا چیزی نبرده ام چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام و بر سنگ مزارم بنویسید : آشفته دلی بود در این خلوت خاموش او زاده ی غم بود و ز غم های جهان گشت فراموش

تماس ها

موارد دیگر
shohre
6843 پست
tasliat.blogfa.com/

دنبال شده ها

My QR code

☼شهره☼
☼شهره☼
با توام پسر جان! دختری که مسخره بازی درمیاری،نگات می کنه و چشمهاش برق می زنه و زیر لب می گه عزیزم.... دختری که روسری بد رنگ رو که براش خریدی سر می کنه و میاد به دیدنت... دختری که وقتی قدم می زنید و یه پسر خوش تیپ تر می بینه، خودش رو بیشتر می چسبونه بهت... دختری که وقتی از همه شاکی هستی و داد می زنی ، هیچی نمی گه، فقط آروم دستتو می گیره.... دختری که روز زن براش یه شاخه گل می خری ، با به لبخند غمگین می گه مهم خودتی.... این دخترو حق نداری اذیت کنی!
☼شهره☼
☼شهره☼
روزی مردی خواب دید که مرده و پس از گذشتن از پلی به دروازه بهشت رسیده است. دربان بهشت به مرد گفت: برای ورود به بهشت باید صد امتیاز داشته باشید، کارهای خوبی را که در دنیا انجام داده اید، بگویید تا من به شما امتیاز بدهم. مرد گفت: من با همسرم ازدواج کردم، 50 سال با او به مهربانی رفتار کردم و هرگز به او خیانت نکردم. فرشته گفت: این سه امتیاز. مرد اضافه کرد: من در تمام طول عمرم به خداوند اعتقاد داشتم و حتی دیگران را هم به راه راست هدایت می کردم. فرشته گفت: این هم یک امتیاز. مرد باز ادامه داد: در شهر نوانخانه ای ساختم و کودکان بی خانمان را آنجا جمع کردم و به آنها کمک کردم. فرشته گفت: این هم دو امتیاز. مرد در حالی که گریه می کرد، گفت: با این وضع من هرگز نمی توانم داخل بهشت شوم مگر اینکه خداوند لطفش را شامل حال من کند. فرشته لبخندی زد و گفت: بله، تنها راه ورود بشر به بهشت موهبت الهی است و اکنون این لطف شامل حال شما شد و اجازه ورود به بهشت برایتان صادر شد!
☼شهره☼
081af3c78acd80cd35dd1d601ae4e4b1-300.jpeg ☼شهره☼
دانشجوی دختر: استاد! تورو خدا! من باید این درسو قبول شم! وگرنه مشروط میشم! استاد: خب من باید چیکار کنم الان ؟ دانشجوی دختر: استاد شما منو پاس کنید من هر کاری بگین میکنم!! استاد: هر کاری ؟ دانشجوی دختر: هر کـــــــــــــــاری ! استاد: هر کارِ هر کـــــــــــــاری ؟؟! دانشجوی دختر: هر کارِ هر کـــــــــــــاری !! استاد: . . . برو درس بخون ..! به سلامتی همچین استادی .
☼شهره☼
☼شهره☼
کاش گاهی مرد بودم می شد تنهاییم را…. به خیابان بیاورم سیگاری دود کنم و نگران نگاه های مردم نباشم کاش گاهی مرد بودم می شد شادی ام را…. به کوچه ها بریزم…. با صدای بلند بخندم… و هیچ ماشینی….. برای سوار کردنم…. ترمز نکند کاش……!!!!!!
☼شهره☼
☼شهره☼
هوای تو؛ از دود سیگارم هم مضر تر است… دود سیگار به سرفه‌ام می‌اندازد، هوای تو به گریه ام !!!
☼شهره☼
☼شهره☼
بعضی‌ آدما با چشاشون گریه نمیکنن . . . پا میشن، یه سیگار بر میدارن . . . و میرن تو بالکن . . . !!!
☼شهره☼
☼شهره☼
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺮﺍﯼ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻧﻘﺶ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯿﮑﻨﻨد ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮐﺸﻨﺪ ﻟﺬﺕ ﻣﯽﺑﺮﻧﺪ ، ﺩﻭﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﺗﻤﺎﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺍﻧﺪﮎ ﺯﻣﺎﻧﯽ ، ﺳﯿﮕﺎﺭﯼ ﺩﯾﮕﺮ
☼شهره☼
☼شهره☼
یه موقع هایی هست که سیگار جلوته؛ چایی کنارته.. اما نه سیگارو میکشی و نه چایی رو می خوری! سرتو تکون میدی، یه لبخند تلخ میزنی. بعد با صدای بلند تو دلت داد می زنی : "مرده شور این زندگی رو ببرن" ....
☼شهره☼
☼شهره☼
دلتنگم به تعداد تمام آن سیگار‌هایی‌ که در نبودت کشیدم
☼شهره☼
☼شهره☼
سیگار بعدی را روشن میکنم کامی از لبش میگیرم بجای لبهایی که چندی است نبوسیده ام انگشتانم بوی تند سیگار میگیرند همان انگشتانی که همچو باد جنگل موهای تورا نوازش میکردند دیگر این اندام سوزان تو نیست که مرا احاطه کرده دود سیگار است و بس… سیگارم که به آخر میرسد لبم را میسوزاند مانند بوسه ای که تو هنگام خداحافظی به آن تقدیم کردی …
میکروبلاگ · تماس
Powered by Blogtronix