حامد
گاهی فرار می کنم از فکر کردن به تو مثل رد کردن آهنگی که خیلی دوستش دارم …
حامد
نیمه گـُمشده ام نیستی که بـا نیمه ی دیگر به جُستجویت برخیزم تو… تمام گُمشده منی …
حامد
محصولها را که برداشت میکنند، بیچاره مترسک ها که فراموش میشوند
حامد
گاهی هیچ کس را نداشته باشی بهتر است، داشتن ِ بعضی ها تنهاترت می کند …
حامد
برای تو ، مردن بهانه نمی خواهد ، وقت نبودنت خود مرگیست برای خودش …
حامد
دوست داشتن تصاحب نیست ، توافقه هنر اینه که پرنده جَلدت بشه ، نه اینکه پرهاشو قیچی کنی …
حامد
× تــــــُو ، × روی بــَـرمــیگــَردانـــی × بیـــــچـــاره مـَــن (!) × زیـــر و رو میــــــشَــومــ ! ♥
حامد
سرخ .. زرد .. سبز .. وسوسه شدم کدام سیب را بردارم ؟! میوه فروش پوزخندی زد و گفت : تردید نکن ؛ تمام سیب ها تو زردند ..!
حامد
کودک فکر می کرد : خـــــدا چه می خورد؟ چه می پوشد؟ کجا منزل دارد؟ ندا آمد غم بندگانش را می خورد گناهانشان را می پوشاند و در قلب شکسته آنان جا دارد !
حامد
اوبه افتادن من درشهرخندید! امامن تمام حواسم به این بودكه مردم شهرعاشق خنده هایش نشوند